Loading

چند لحظه ...
شلالۀ گیسو

شلالۀ گیسو

نسخه الکترونیک شلالۀ گیسو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۲,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره شلالۀ گیسو

چند وقت است که فاطمه دچار پا درد عجیبی شده؛ طوری که تا کمی راه می­رود پاهایش ورم می­کند و درد می­گیرد به همین خاطر بیشتر اوقات بچه­ها را آرام می­کنم یا می­خوابانم و می­گذارم کنار فاطمه و خودم همۀ کارها را انجام می­دهم. بعضی وقت­ها به پاهایش روغن بادام تلخ می­مالم. مصطفی و حبیب (دو پسر حاجی) برای کار به اراک رفته­اند و حاجی برایشان یک اتاق اجاره کرده است فقط گاهی آخر هفته­ها به ده می­آیند. از وقتی پسرها رفته­اند خانه خیلی خلوت و ساکت شده است. فاطمه به حاجی گفته فردا برای ناهار برویم باغ. کوفته برنجی­های فاطمه خیلی خوش طعم است. به فاطمه می­گویم: - من تمام وسایل و مواد کوفته را برای فردا حاضر می­کنم فقط شما درستش کنید؛ آخر کوفته­های شما خیلی خوشمزه است. فاطمه می­خندد. - ای بلای زبان شیرین. باشد مروارید. موادش را حاضر کن، من کوفته­ها را درست می­کنم. - راستی راز این کوفته­های خوشمزه را به من هم یاد می­دهی؟ - مروارید نمی­دانم سر به سرم می­گذاری یا واقعاً دست پختم را دوست داری؟ اما باشد یادت می­دهم. آسیه و راضیه می­گویند: - برای ما غذا درست نکنید. ما دوتا می­خواهیم برویم خانۀ نیره؛ حوصلۀ باغ آمدن با شما را نداریم. فاطمه هم می­گوید: - هر طور راحتید. یک سبد وسیله حاضر می­کنم. فاطمه آهی می­کشد: - دلمان پوسید. بگذار یک نفسی بکشیم. صبح زود می­رویم تا اذان مغرب هم می­مانیم. مروارید برای بچه­هایت لباس تعویضی و پتو و هرچه لازم داری بیاور.

ادامه...

مشخصات شلالۀ گیسو

نظرات کاربران درباره شلالۀ گیسو